|
|
وبلاگ گروهی عاشقانه های یه رهگذر تنها
|
|
این شعر را تقدیم میکنم به عزیزی که دوباره شعله احساس را در من زنده نکرد .
میدانستم ... برات سبز دعایم را خواهند داد ... میدانستم ... میدانستم یه روز ... به برکت سبز دعا تو را در کوهپایه های نیایشم خواهند داد میدانستم یه روز تو را در اینجا ... یعنی در ماورائ خیال زیارت خواهم کرد ... حالا ... میدانم یه روز توی اعماق معصوم چشمات مثل آن آهوی تشنه که از برکه حیات آب میخورد واژه های شعرم را سیراب خواهی کرد ... نخواهی کرد ؟!! « بنویس از ناگفته ها ! نا نوشته هایی که جرأت بیانش را نداری با الفبای شکسته در مشت گره کرده ات بنویس می توانی حروفش را هجّی کنی؟ سخت نیست ! از شکستن ها بنویس ازسنگ نبشته قلبت بنویس! آه .....فرهاد چه کردی در بیستون ؟ تو عشق شیرین ات را نقش زدی! وسنگش برای آن دیگر ی ارثیه گذاشتی ! بنویس ؛سخت نیست! اوه ... می دانم این غرورت زنجیری است بر احساست سخت نیست ؛بنویس کمی شهامت میخواهد وکمی شکستن /منِ/ وجودت بنویس؛ سخت نیست! سخت ؛ سختی روح توست کاش بتوانی افکارت آرزوهای پنهانی ات حسِّ خود کامگی ات وسکوت خفته در طوفان درونت را بنویسی بنویس ؛ سخت نیست! سخت ؛سختی توست!بنویس» نوشته شده توسط صفر قویدل | لینک ثابت | موضوع:
مقایسه آماری دولت نهم با دولتهای گذشته برگرفته از ویژه نامه نوروزی نشریه اندیشه گستر (رسانه اقتصادی صنعتی انقلاب اسلامی)
جدول آمار کلی
نوشته شده توسط صفر قویدل | لینک ثابت | موضوع:
نمیاد (ترانه داریوش هست که بیشتر علاقه براش داشتم که در اواخر 88 خونده فکر کنم) نمیاد اونیکه دلم می خوا د .....................نمیاد اونیکه رفته به باد نمیاد اونیکه عمر منه.........................نمیاد اونیکه دل میکنه دوباره دلم می خواد ببینمش....................سرمو روی شونش بذارم از چشام قطره ی اشکی نمیاد...................نکنه دیگه دوسش ندارم شعر من زمزمه ی یه خواهشه..................ارزوم دیدن روی ماهشه میونه غربت این فاصله ها.......................قلب من همیشه چشم براهشه دوباره دلم می خواد ببینمش....................سرمو روی شونش بذارم از چشام قطره ی اشکی نمیاد...................نکنه دیگه دوسش ندارم کاش میشد عشقمو باور بکنه................اونیکه منو هرگز نمیخواد نمیاد تمومه عمرم نمیاد......................نمیاد دیگه هیچ وقت نمیاد نمیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد یقین دارم دیگه نمیاد نوشته شده توسط صفر قویدل | لینک ثابت | موضوع:
مداد نقاشى ..
معلم ما می خواست به ما یاد بدهد که چقدر خوشبختیم.برای همین تصمیم گرفته بود که اول از همه ی ما بیاموزد که چقدر توانمندیم و برای تفهیم آن می باید به ما نزدیک می شد. و برای همین از تک تک ما درباره ی زندگی سوال کرد ...
پ ن : مجيد جان من به شما mail زدم .. ممنون ميشم چك كنى .. نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:
چشمانت را ببند....به کودکی برگرد چشمهایت را ببند،
و خنده هایت از سر اجبار، اگر حسود نشدی، اگر کینه به دل نگرفتی، و اگر متنفر نیستی ، یاد گرفتی که ببینی و تجربه کنی و مغموم شوی می بخشی در حالی که رنجیده ای، با تمام وجود گریه میکنی اما از ته دل نمی خندی، برگرد !
در این تاپیک از خاطرات دوران کودکیتون بنویسید یا هرچیزی که درباره کودکی است چشمانتونو ببندید و فکرکنید در همان دوران هستید و انچه که از آن روزها بخاطر میاورید بنویسد اینجا فرصت کوتاهیست برای یاد آوری آن خاطرات و لمس خوبیها و لذتهایی که از آن دوران در یادتون نقش بسته بگذارید کمی به همان پاکی و معصومیت باز گردید ~~~~~~~~~~~ پ ن ۱ : يه دوست عزيز خصوصى گذاشته بود .. اینجا جوابش رو میدم .. همه ماها خاطرات خوش و بد داریم .. آرزوهایی که از ته دل خواسته باشیم که یا نصف و نیمه مونده .. یا بهش نرسیدیم ..بعضی اوقات تلاش خودمون رو ميكرديم ولی بازم اون چیزی که تصورش رو ميكرديم نميگرفتیم ... نمیدونم خداییش چی بگم .. درکت که میکنم و میدونم چه زجری داره ..این حرف رو که الان میزنم خودمم اولش باور نداشتم که حقیقتی داشته باشه .. همیشه فکر میکردم که آره اینا واسه اینکه از اول مخالف بودن یا چون خودشون مسبب جدا شدن ما از همدیگه و گرفتن اون حس آرامش ماها بودن حتما خوشبختيه من رو نميخواستن .. يا اينكه زيادی خودخواه بودن كه فقط و فقط به خوشون و مشكلات خودشون وقت ميذارن و اهميت ميدن .. هیچوقت فکر نکردم که خوب شاید صلاح من این نبود .. یا شاید کلا اگر پیش هم دیگه بودیم یه اتفاقاتي پیش میومدن که زندگیمون رو زهر میكرد.. ولى الان .. بعد از این همه سال .. بعد از این همه سختی و عذاب کشیدن میفهمم که هرچیزی به غیر از اونی که من میخواستم انجام شد .. وهرجیزی که ماله خودم میدونستم واسه کسا ی دیگه ی شد خیر بود و یه حکمتی داشت .. اين همش هم به گذشتن زمان ربط داره .. يه ورز هایي مياد كه آدم احساس خفگی ميكنه .. اصلا هم دلش نميخواد با كسى حرف بزنه .. هميشه تنها باشه .. ولى باور كن هیچ چیزی ار.س نداره .. ميگن كه ىنيا دو روزه .. كاری نکن كه يه روز روزگاری بياد كه از خواب بيدار بشى و بگی كاش اون روز رو فلان كارى رو نميكردم .. خدا رو واسه دادنش و ندادنش شكر كن .. كه دادنش نعمته .. ندادنش هم حكمته .. منم از شما خواهش میکنم هرچند میدونم سخته و عذاب آوره که فراموش کنی..یا اینکه همون دوست داشتن.. عشق پاک .. خاطرات بچگی منتقل كنى به يه جايه ديگه و زیر یه نام دیگه .. فقط اينكه سعى كن بهش فكر نكنى كه نخواسته زندگیه هردو شما خراب میکنی .. منم مطمئنم كه اينقدر دوستش دارى كه نخواى اينجوری بشه .. ببخشيد سرت رو خوردم .. پ ن ۲: خواهش ميكنم .. وظيفه بود .. بله كه مينونيد .. منم امیدوارم یه سنگ صبور به درد بخوری واسه شما باشم .. نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:
دوستى با طعم چای
دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسهایست، هول هولکی و دم دستی.
نوشته شده توسط زهرا | لینک ثابت | موضوع:
سلام من اولین مطلب رو یه شعر براتون می نویسم در این وبلاگ
دستانم را که به هم می سایم ..
دستانم را که به هم می سایم ریشه می کند درختی که سال ها در برف خاک خورده دستانم را که به هم می سایم سوار بر اولین پیک بادپا می شوم و می برد مرا به رویای گرمای با تو بودن دستانم را که به هم می سایم خسته می شوم از این دست های مصنوعی از این حرارت اجباری دستانم را که به هم می سایم پاهایم سرد می شوند پاهایم شل می شوند راه رفتن را برای همیشه فراموش می کنم نوشته شده توسط شیدا | لینک ثابت | موضوع:
|
|