تبليغاتX
عاشقانه های یه رهگذر تنها شب
قالب در حال بروز رسانی و تغییرات
زن ذليلا بخوانند
موضوع : زن ذليلا بخوانند
   
فرق دخترا با پسرا
موضوع : فرق دخترا با پسرا
 HotmailPakistan Group
فرق دخترا با ما پسرا
دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند

اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن

اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!

نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.

دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.

دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.

اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن

دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عمليات قبل از خواب مي باشد=عمليات فتح المبين به قول آقاي ........................

اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه:ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!

اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!

 بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

   
تقديم به H كه برام ه
موضوع : تقديم به کسی كه برام همه چيزه...  

 تفاوتهاي خون و اشك 1خون قرمزه رنگه عشقه ، اشك بيرنگه درد عشقه . 2خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشك اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشك مال زخم روحه. 4جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشك خوب نميشه. 5خون هميشه مال درد و غمه ولي اشك بعضي وقتا مال خوشحاليه. ۶جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشك رو نه 

 

   
يه ذره عرفان
موضوع : يه ذره عرفان  
... به نام تنهاترين تنها...
 
امام صادق   عليه السلام: 
هر كس به خانواده خود نيكي نمايد، روزي اش افزون گردد.
 
 
 
پروردگارا! به من آرامش ده بپذيرم آنچه را كه نمي توانم تغيير دهم. دليري ده تا تغيير دهم آنچه را كه مي توانم تغيير دهم بينش ده تا تفاوت اين دو را بدانم. مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتارکنند.
 
جوزا سحر نهاد حمايل برابرم
يعني غلام شاهم و سوگند مي خورم
ساقي بيا كه از مدد بخت كارساز
گامي كه خواستم ز خدا شد ميسرم
 
خصوصیات دخترا از ۱۴ تا ۲۸
 
سالگی
 
۱۴ سالگی:تا پارسال هر کی بهشون می گفت:چطوری؟ می گفتن:خوبم مرسی! حالا ميگن:مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی:هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن:عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و
...!)
سن ۱۶ سالگی:يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن
!
سن ۱۷ سالگی:نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث
!)
سن ۱۸ سالگی:ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن
!
سن ۱۹ سالگی:از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست
!
سن ۲۰ سالگی:نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم
!
سن ۲۱ سالگی:فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط
!
سن ۲۲ سالگی:خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه
!)
سن ۲۳ سالگی:همه ء خواستگارا رو رد می کنن
!
سن ۲۴ سالگی:زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه
!
سن ۲۵ سالگی:اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه
!
سن ۲۶ سالگی:يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله
!
سن ۲۷ سالگی:آخيـــــــــــش
!
سن ۲۸ سالگی:کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی
   
قصه ي عشق.....
موضوع : قصه ي عشق.....

چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ...

واسه اینکه وقتی سوار اتوبوس میشیم اگه صندلی ها هم خالی باشه میریم ته اتوبوس، تو ترافیک، چله تابستون، 1 ساعت سرپا وای میستیم، شاید بند کیفه دختره گیر کنه بهت
.

واسه اینکه وقتی تو خیابون راه میریم، کافیه فقط یه دختری از کنارمون رد شه، گردن نیست لامسب( معذرت، آخه آدم عصبی میشه دیگه)، مثل جغد 180 درجه گردنه می چرخه
.

واسه اینکه وقتی یه ماشین گیرمون میاد، پا میشیم میریم یه جایی مثله جردن، اونجا صد بار یه خیابون رو بالا و پایین میریم، 100 بار بوغ میزنمیو 200 بار ترمز، بعدشم میزنی به یه پیر زنه، اون موقع هستش که آخر روز میشه.اون لحظه آدم آرزو می کنه که بره تو توالت عمومی خودش رو دار بزنه.(ربطش رو به توالت عمومی خودت پیدا کن
)

واسه اینکه وقتی میریم کوه، پشت دختره میری بالا از کوه، بعدش کم میاری و رنگت سرخ میشه و تازه می فهمی که دختره کوهنورد بوده
.

واسه اینکه وقتی حس غرورت گل میکنه میبینی دختره داره با یه پسره دیگه دعوا می کنه میری جلو، با پسره دعوا میکنی، بعدش که خوب کتکه رو خوردی می فهمی که یارو داداش بوده
.

واسه اینکه وقتی یه دختر کنار پسره میشینه تو تاکسی، و پسره می خواد استفاده ی معنوی ببره، 10 برار مسیرش رو میره تا با دختره باشه، وقتی که دختره پیاده میشه، میره تو رویا، اون وقته که می فهمه به جای میدون ولیعصر، رسیده به تجریش. و وقتی که بر می گرده با تاکسی، می فهمه که تمام پولش رو داده به تاکسی قبلیه، و اونجا یکم مشتمال میبینه از راننده تاکسیه و بعدش فحشه که به خودش میده
.

واسه اینکه پسرا همیشه ذلیل دختران، مثل ابي،شهروز، محمد و بخصوص حسن که ته ذلیلیه

 
  
قصه عشق
 
قصه ي عشق قصه عجيبي است . قصه معاشقه ها، قصه دوست
داشتن ها، قصه درد و دل كردن دو عاشق و معشوق. واقعا قصه
عشق قصه اي است كه غوغا به پا مي كنه … قصه عشق،قصه
آرزوهايي است که همه تبديل به رويا مي شوند . همه تبديل به
خواب بيدارنشدني مي شوند ..... قصه عشق قصه سفر
پرستو هاي عاشق به شهر عشق هست ، پرستويي كه يك لحظه
سفر ميكند ، سفر به شهر خوشبختي ميكند.
تمام قصه ها با يکي بود يکي نبود يک کسي شروع مي شوند
که:يکي بود يکي نبود!
اما قصه عشق من و تو از چشمهايت شروع شد ... چشمهايي به
رنگ آبي..... آبيه آبي آنقدر آبي که آسمان در پيش چشمان تو
خجل هست ..
اولين بارش محبتت را بر وجودم به ياد مي آورم.... اولين تلاقي
نگاهمان را به ياد مي آورم .... از همان اولين بار که نگاهمان به
هم گره خورد، چشمهايت مونس همه شبهاي تاريکم شد. واز آن
روز همه روزهايم با ياد تو سپري مي شود.. وهمه شبهايم با
اميد طلوع نگاه تو به صبح مي رسد. در تک تک لحظه هاي
زندگيم حضورتو جاري است..... حضورت و حضور يادت تنهاييم
را رونق مي بخشد. در عطشناک ترين لحظه هاي بيابانيم بارش
چشمان تواست که سيرابم مي کند... چه با شکوه است وقتيکه
پرنده دلم در آسمان وسيع چشمانت به پرواز در مي آيد و چه
زيباست وقتي در خانه نگاهت آرام ميگيرد وتو با گرماي نگاهت
پر و بال خسته اش را مرهم مي نهي..... چشمانت ، عظمت شب
را به تصوير مي كشد . انگار پنجره اي گشوده اي است به رويم تا
از ميانش تمامي كهكشانهاي درونت را به خانه دلم ميهمان كنم .
هميشه به چشمهايت اعتماد داشتم و دارم ....
او هرگز دروغ نمي گويد!!!! دلم مي خواهد دو رکعت نماز در برابر
چشمانت بخوانم و دعا کنم که خدا هرگز نگاهت را از نگاهم
نگيرد...
قصه عشق من و تو از چشمهايت شروع شد و با دستهايت ادامه
پيدا کرد دستان پر مهرت راهميشه وهميشه قدر دانسته ام ....
دستان پر مهري که در سردترين ساعات زمستانيم غنچه خاموش
قلبم رابه شکفتن پيوند داد ... دستانت ... سرشار نوازشند ...
وقتي با دستان مهربانت دستانم را مي گيري ... انگار آرام آرام
خون آرامش رو تو تنم جاري مي کني ...زماني که دستهاي
نيلوفريت با آن انگشتان ظريف قلبم را لمس کرد احساس مي کردم
نزديک است تمام رگ هايم شکافته شوند ، تمام اعصابم سر از هم
بردارند ، و گسيخته شوند . دستهاي تو ، و پنجه هايت مي توانند
دهانه يک آتشفشان مخوفي را که آتش هاي مذاب در سينه اش
سر برداشته اند و هزاران انفجار در درونش يک باره طغيان
کرده اند را ببندند ، و آن را آرام کنند ... دستت را به من بده ...
آنها را از من مگير….هر وقت که به دستهايت نگاه کردي جاي
دستهاي مرا خالي کن که جايشان توي دستهاي تو خالي مانده
است.
تو توي زندگي من مثل يک تابلوي نقاشي مي موني… زيبا…
لطيف… پرحس و معركه. يک تابلوي محشر كه انگار تمام
لطافتهاي دنيا را تو خودش جمع كرده… يک نقاشي مات و مبهم
كه انگار جواب تمام معماهاي ذهن من هست و خودش بي جواب
مثل درياي آبي بي‌كران و بزرگ ، مثل آسمون آبي و زلال، آرام و
امن… مثل پرنده رها و سبك… و مثل پرواز خواستني و دور از
دسترس…
تو قشنگترين و لطيفترين تابلويي هستي كه تو زندگي ام ديدم…
يک جورايي انگار تجلي نقاشت هستي. اونم يه تجلي تمام
عيار… مظهر كرامت و بزرگي اون… مظهر استغنا و
بي نيازي اش… مظهر غرور دلنشينش…
کسي که بيشتر از تابلوهاي ديگهء‌ نمايشگاه هستي نظرم را جلب
كردي، چشمم را گرفتي،
‌مي دونم… زياد جلوت توقف كردم… خيلي وقت هست که تو
چشم هايت زل زدم… تو امواج خروشان درياي چشمت غرق
شدم.. تو آسمون آبي نگاهت پريدم …
خيلي وقته بي حركت و مات جلوي اين تابلو ايستادم و فقط
نگاهت مي كنم… از نگاه كردنت سير نمي شم. هر چي مي خوام
برم انگار يه چيز نخونده هنوز توي چشمهايت داد مي‌زنه:

« تو منو هنوز آنطور كه بايد نديده‌اي… »

چشم از چشمت نمي تونم بردارم… خدايا!‌ عجب پرتره‌اي
كشيده‌اي… چقدر سبز و خواستني است… چقدر بي قرار …
چقدر عاشق … چقدر بزر گ …
…تو براي من بهترين و گرانبهاترين تابلوي نمايشگاه آفرينشي،
 
   
يادش به خير......
به نام جنون عشق
 
 

 
قصه ي من و تو

 
 
 
 
دلم ميخواد قصه بگم اما نه از اون قصه ها

يه قصه اي که توي اون من باشم و توو شما

ميخوام ازاون روزي بگم که سردو باروني بودش

اما نگاه ما دوتا بارونو زيبا ميدونست

ميخوام ازاون روزي بگم که درکنار هم بوديم

تو پيش من

من پيش تو

ميخوام بگم

خدا کنه

که مرغ عشق باز بخونه

گلدون مهرو عاطفه نشکنه سالم بمونه

کاش ميتونستيم که بيايم دستامونو به هم بديم

بيايم و با تيشه ي مهر به خار نفرت بزنيم

ميخوام بگم ريشه زدن تو خاک عاشقي خوشه

دويدن تو کوي عشق بردن کاپ دل خوشه

بگو اصلا تو دوست داري قلبو شکارش بکني؟

يامرغ عشقي بخري هرروز نگاهش بکني؟

بگو شده قلب تو هم جيک جيک و تاپ تاپ بکنه؟

باديدن يه همسفر بهونه ي سفر کنه؟

شده بهارا بشيني شکوفه ها رو ببيني؟

اونوقت بياي و از بهار شور پريدن بگيري؟

شده يه روز به آسمون خيره بشي نگاه کني؟

بعد از يه مدتي نظر ستارتو پيدا کني؟

شده کنار گل سرخ بخواي يه قصه اي بگي؟

نگاش کني نازش کني اما بعدش هيچي نگي؟

شده يه روز يه قاصدک رو توي دستات بگيري؟

نزديک لبهات کني و براش ترانه بخوني؟

بعدش فوتش کني و بعد يه فال حافظ بگيري؟

شده به خاطر يه دوست غريب و بي صدا بشي؟

يا عکسشو هي بکشي تو ذهن مثل يه نقاشي؟

شده دلت هوايي گرماي خنده هاش بشه

يا که چشات باروني گل هاي پرپرش بشه؟

شده به خاطر دلش گلهاي ياسو بچيني؟

يا بعد فقط براي اون جشن ستاره بگيري؟

شده تو ثقل فاصله ادامه ي نگاش بشي؟

يا تو شکار لحظه ها مهمون خنده هاش بشي؟

شده يه شب تا خود صبح ساز بزني گريه کني؟

ياکه شده رو ساحلا اسمشو تو حک بکني؟؟

شده يه روز آب بخوري اسمشو هي يادت بياد؟

ياوقتي که خواب ميبيني عکسش جلو چشات بياد؟

شده بخواي لحظه هارو آبي و آبي تر کني؟

يا که بخواي پروانه رو به جشن گلها ببري؟

شده رو سنگفرش زمين حس بکني پرنده اي؟

يا وقتي که باهاش باشي حس بکني مسافري؟

اگر يه روز شد که ديدي اينا همش پيش توه

ياوقتي ديدي تودلت حسي زدش يه جوونه

اونوقته که با خاطره ميتوني همسفر بشي

خيلي قشنگ و بي صدا از حسي با خبر بشي

اونوقت ميفهمي زندگي رفتن و پر کشيدنه

آخر قصه ي شما

اونم اگر تورو بخواد

رسيدنه ،رسيدنه
 
زيباترين احساس عشق است..خوب ترين اتفاق دوستي
 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:58  توسط صفر قویدل  | 

...

   

 

موضوع : راهكار هاي صحيح براي رفتار با همسر...

 

 

 راهكار هاي صحيح   براي رفتار با همسر

 

يكي از راههايي كه كمك بزرگي به بقا و دوام زندگي مي كند ، اين است كه "فرد ، همسر خود را آن چنان كه هست ، بپذيرد" و او را با تمام خصوصياتش ، با تمام تجارب گذشته ، با پدر ، مادر ، خواهرها و برادرهايش قبول كند.

اگر شما قادر باشيد همسرتان را با هر قيافه ، شغل ، تحصيلات و خانوادهاي كه دارد ، بپذيريد واين نگرش را در خودتان پر رنگ كنيد ، در زندگي مشترك احساس بهتري خواهيد داشت .

بهتراست اين تفكر را در خود تقويت كنيد كه اين شخص با تمام ويژگي هاي خوب و بدي كه دارد مال من است و براي من است و من به او عشق مي ورزم.

موضوع ديگر ، اولين برخورد در پايان يك روز كاري است. آن چه در طول چند دقيقه ي اول ، هنگامي كه همسرتان را مي بينيد ، انجام مي دهيد و مي گوييد ، بسيار مهم است.پس زماني كه كه در پايان روز با همسر خود مواجه مي شويد ، استقبال خوبي از وي به عمل آوريد.

هر وقت احساس فراموش شدگي و تنهايي كرديد ، مهم است به خاطر داشته باشيد كه شما براي شادماني خود مسئول ايد. بنابر اين بايد ابتكار به خرج دهيد و فضايي صميمي بين خود و همسرتان ايجاد كنيد.

يكي از مواردي كه تاثير بسياري در زندگي زناشويي مي گذارد ، نحوه ي بر قراري ارتباط كلامي و شيوه ي حرف زدن زن و شوهر با يكديگر است.

به عبارت ديگر بسياري از مشاجرات خانوادگي ناشي از درست صحبت نكردن و عدم توانايي زوجين در رساندن مفهوم به يكديگر است.

كلمات بار عاطفي دارند و مي توانند بر مخاطب تاثير مثبت يا منفي بگذارند.

خانم ها بايد به كلماتي كه استفاده مي كنند توجه داشته باشند ، اغراق آميز صحبت نكنند . براي مثال خانم ها بهتر است به جاي اين كه به همسر خود بگويند:"تو هيچوقت به فكر ما نيستي "، از جمله ي:"گاهي اوقات ما را فراموش مي كني " استفاده كنند ، زيرا معمولا" آقايان روي كلمات دقيق مي شوند.

در زير نمونه هايي از واكنش هاي كلامي مطرح مي شود . شما كدام پاسخ را ترجيح مي دهيد ؟آيا اگر مورد آخر را انتخاب كنيد ، بهتر نيست ؟
-
امروز شايد كمي دير بيام .
الف- كار هميشگي توست .
ب- بازم مي خوان ازت كار بكشن .
ج- منتظرت مي مونم ، ولي خيلي خودت را اذيت نكن .
-
چرا غذا نمي خوري ، مگه غذا خوردي ؟
الف- نمي خورم ، از اين غذا خوشم نمي آيد .
ب- كجا غذا خوردم ، باز كج خيال شدي .
ج- با اين كه بوي غذات آدم را به اشتها مي آورد ، اما نمي دانم چرا ميل ندارم .

از ديگر موارد موثر در ايجاد دلخوري بين زن وشوهر، غير مستقيم و با گوشه و كنايه صحبت كردن است .

در جايي كه انسان مي تواند به طور صريح سخن بگويد ، چرا متوسل به طعنه و كنايه شود ؟در اين صورت نه تنها مشكل حل نمي شود ، بلكه رنجش ها عميق تر مي گردد .

وقتي از هم رنجش پيدا مي كنيد و در صدد رفع آن بر نمي آييد ، وقتي اجازه مي دهيد كه ناراحتي ها روي هم انباشته شوند ، بايد انتظار داشته باشيد كه رابطه تان سرد و بي روح شود .

اين نكته مهم است كه قبل از صحبت كردن با همسر خود ، موضوع را با ديگران مطرح نكنيد .

پيشا پيش ياد آوري كنيد كه شايد اصل ماجرا يك سوء تفاهم باشد و غرض از صحبت ، رفع كردن آن است .

هميشه از نكات مثبت شخصيت همسر و كارهاي مطلوبي كه انجام داده است ذكري به ميان آوريد تا فضاي مذاكره صميمي شود .

هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد و مزاياي آنان را به رخش نكشيد .

از يكدندگي و لجاجت بپرهيزيد .

يكي ديگر از مهارت هايي كه بايد در زندگي مشترك آموخت ، گوش دادن مؤثر به سخنان همسر است .وقتي به صحبت همسرتان توجه نمي كنيد و آن را باور نداريد و به واقع براي منظور او معنايي در نظر مي گيريد ، اقدام به ذهن خواني مي كنيد و بدين ترتيب محتواي حقيقي صحبت همسرتان را با فرضيه هاي خود عوض مي كنيد .

ذهن خواني براي ايجاد صميميت مضر است ، زيرا مسلمات را رها مي كنيد و به خيالات مي چسبيد .

يكي از خصوصيات همسران موفق ، شوخ طبعي ، خوش رويي و خوش خلقي است .

زن و شوهر هر دو نشان مي دهند كه براي روحيات ، احساسات و شخصيت طرف مقابل ارزش قائل اند و سهم خود را در شاد كردن و بهتر ساختن محيط زندگي مي شناسند .

از به كار بردن كلمه طلاق پرهيز كنيد . طبق تحقيقات انجام شده توسط باس ، بسياري از زوج هاي موفق اظهار داشته اند كه تحت هر شرايط حاضر به ادامه ي زندگي اند و هرگز به طلاق فكر نمي كنند .

اين افراد به جاي اين كه مقابل يكديگر حركت كنند ، به موازات همديگر حركت مي كنند .


زبان تشكر و قدر داني داشته باشيد . به همان اندازه كه همسرتان را به خاطر بعضي از رفتارهايش سرزنش و از رفتار او انتقاد مي كنيد ، بايد از او براي خوبي هايش تشكر كنيد .
(
برگزيده از نشريه پيوند )

تنها مي توانيم چيزي را بگيريم كه مي دهيم.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:56  توسط صفر قویدل  | 

من يا تو

اگر دلت را شكستم به عمد نبود . دلم شكستن دلي را بلد نبود .نه عاشق بودم نه رسمش را مي دانستم

من فقط تو را ديده بودم تورا مي خواستم شعرهايم قبل تو نور نداشت شور نداشت . رديفهاي شعر من لياقت نور نداشت . منت گذاشتي شبي مرا به قلب پاك خويش راه دادي . همانشب درونم نهيب زد مبادا روزي تو را بخواهم زيادي . دل ساده من خبر نداشت نميتوني مال من شوي . برايم آرزويي بود كه روزي چو شمع در خانه ام روشن شوي .

تو را شناخته

نشناخته باورت كردم در قلبم تو.

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:48  توسط صفر قویدل  | 

اگه تو حياطي نشسته بودي *

ديدي يه قاصدك خوشگل داره مياد

طرف لبت

فوتش نكن چون من اونو برات

فرستادم

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:48  توسط صفر قویدل