تبليغاتX
عاشقانه های یه رهگذر تنها شب
قالب در حال بروز رسانی و تغییرات

میلاد فرخنده امام هشتم شیعیان مبارک باد


 

 امام رضا ع

 

بعضی وقتا آدما دلشون میگیره ، بد میگیره . هر کسی برای فرار از این دل گرفتنا روشی برای خودش داره ، یه نفر سرشو به بیرون رفتن و گشت و گذار گرم میکنه ، یکی دیگه با دوستاش برنامه میریزه و خودش میبره تو جمع تا حالش عوض بشه ، عشاق هم که خوب جای خود داره با جفتشون دل میدن و درد دل میکنن ،  یکی دیگه میره تو خلوت خودش و اگه اهل هنر باشه خودش با هنرش مشغول میکنه .

خطاط خط مینویسه ، نقاش نقاشی میکنه ، شعرا هم که بهترین موقع هست برای دست به قلم شدنشون ، اونهایی که با موسیقی و ساز آشنا هستن دست به ساز میشن و برای دل گرفتشون مینوازن .

شما داخل کدوم یکی از گروههای بالا هستی ؟

نمیخوام غصه دارتون کنم ، قصدم فرار از غم و سبک شدنتونه .

آدما هر چقدر هم که شاد و خوب زندگی کنن دلتنگی باز هم میاد سراغشون ، بعضی وقتا دلیل داره خیلی وقتا هم هیچ دلیل بیرونی نداره .

من خودم وقتی دلم میگیره میرم سراغ سازم و باهش درد دل میکنم ولی بعضی وقتا نمیتونم خودم خالی کنم و تنها چیزی که بهش پناه میبرم یک جاست >>>>>>>>>> حرم امام رضا (ع)

 

ایام تولد امام رضاست  دلم نیومد بدون توجه و مطلب رد بشم . نمیدونم شما دوست خوب من که الان داری این مطلب میخونی در کجا این کره خاکی هستی فقط مطمئنم اهل هر دین و مذهبی که باشی اگر ایرانی باشی صحبت امام رضا که میشه یک جور حس مالکیت و نزدیکی بهش پیدا میکنی . همه ما ایرانیها امام رضا رو هم میهن خودمون میدونیم و خیلیامون برای حاجت گرفتن به اون پناه میبریم .

سعادت این رو دارم که در حال حاضر همشهری امام رضا هستم ، زمانی که تهران بودم برای رفع دلتنگیم میرفتم حضرت شاه عبدالعظیم ، شیراز میرفتم شاه چراغ ، بندر عباس میرفتم سید مظفر ، قم میرفتم پیش حضرت معصومه ، اما کنار هرکدوم از این بزرگان که میرفتم داغ دلم تازه تر میشد چون تو اون لحظه نمیتونستم کنار امام رضا باشم .

خدا قسمت همتون بکنه بیاین بارگاه ملکوتیش . اونقدر سبکت میکنه که در برگشت هیچ فکر و خیالی تو ذهنت نمیمونه .

 

برای امام رضا دین و مذهب مهم نیست به قول خودمون به همه حال میده .

دوستی دارم خادم حرمه .  بهم گفت چند سال پیش خانومی از آلمان زنگ زد و گفت گوشی رو بگیرین سمت ضریح ، من این کار کردم و بعد از چند دقیقه قطع کرد .

یک هفته بعد اون خانوم دوباره زنگ زد و همون کار ازم خواست و بعد چند دقیقه با من صحبت کرد . گفت هفته پیش از امام رضا خواستم دخترم شفا و از مرگ نجات بده ، این هفته زنگ زدم ازش تشکر کنم و بهش بگم که دخترکم خوب شد .

خانوم و آقایی در آمریکا یک فرزند داشتن که تمام دکترای اونجا جوابش کرده بودن ، یکی از دوستان اونها ایرانی بود و بهشون گفت که ما دکتری در ایران داریم که بچه شما رو خوب میکنه . از مشهد براشون خاک حرم میبره و بهشون میگه دکتر رضا گفته فرزندتون دست و صورتش با این غبار شستشو بده .

اونها با اطمینان و توکلی که به دکتر رضا کسب کرده بودن این کار انجام دادن و اون بچه بعد از مدتی شفا پیدا کرد . اون آقا صاحب کارخونه نمک در آمریکا بود و برای قدردانی از دکتر رضا اون به نام امام رضا کرد که . البته این اتفاق مربوط به قبل از انقلاب هست .

در دفتر شفا یافتگان نمونه هایی ذکر شده که واقعا" تحت تاثیر قرارت میده که نکته جالبی که بهش برخوردم این بود که اکثرا" خواب دیدن که از سقاخونه حضرت آب خوردن و بعد از بیداری بیماریشون بهبود پیدا کرده !

فکر میکنم خیلی حرف زدم اما اینها موضوعاتی بود که من تکون داد و گفتم چه کسی از بچه های روزنه بهتر که اینها رو باهشون در میون بزارم . مقصودم از ذکر این موارد این بود که امام رضامون همه جوره قبولمون میکنه و جوابمون میده ، چه دور چه نزدیک فقط کافیه دلمون بهش نزدیک کنیم .

الان که سالروز ولادتش هست میتونیم چشمامونو رو هم بزاریم و چند دقیقه ای باهش خلوت کنیم ، اونقدر قشنگ بهتون جواب میده که خودتون میمونین .

تو هفته دیگه میرم حرم و مطمئن باشین برای دوستانی که التماس دعا دارن به صورت خاص زیارت میکنم ، زرنگی میکنم که از طریق شما من هم بیشتر کنارش باشم .

دوست خوبی در المان  دارم که عضو این گروهه ، پارسال اومده بود حرم ولی به خاطر شلوغی اذیت شد ، اما مطمئنم الان دوباره هوای همون شلوغی رو کرده هر چند جاهای دنج و خلوت زیاد پیدا میشه که مطمئنن امام رضا اونجا سر میزنه .  

در شبهای قدر ایمیلی با عنوان ربنا براتون فرستادم ، دوستانی که اونور آب بودن به قدری از این میلم استقبال کردن که واقعا" شوکه شدم . همشون با ربنا یاد ایران افتادن و روضشون با ربنا باز میکردن . التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 21:43  توسط صفر قویدل  | 

سلام . نمیدونم چی باید بگم یا از کجاش باید بگم ترجیح میدم که هیچ چیزی نگم ولی بدونید تو این مدت خیلی با تجربه شدم میدونید چه طوری با شکست . خوب دیگه پر چونگی نمیکنم .و واستون آرزوی خوشبختی میکنم تا حداقل مثل من نشید.

خداوندا غرورم را شکستند پل سبز عبورم را شکستند چه بی رحمانه در این پاییز و غربت دل سنگ صبورم را شکستند .

با دیدگانی گریان شانه هایی خسته و دستانی لرزان آمدنت را به انتظار نشسته ام باشد تا به یاری شانه های مهربانت خیل خستگیهایم را زمین بگذارم.

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم .

خلاصه ميكند و از رسيدن پاييز خبر ندارد ....زيرا هميشه غم هاي خود را در لابه لاي برگهاى زرد مخفي مى كرد تا كسي انها را نخواند .....همان عاشق تنهايي كه اكنون بي اختيار دست به نگاشتن مى كند كه شايد همسفري بيابد و در ان كوچه ى ساكت و تاريك دست در دست هم پرسه بزند من ان تنهاي واقع بين و خارم كه در كنج اتاقي تنگ گريانم .

 همان زندگي پوچ يك تنهاي عاشق ...تنهايي كه عاشق و زنده با ياد تنهايي .....هوايش گلهاي خشك بين دفتر يك عاشق....غذايش دلهاي شكستة و خيانت ديده ...ابش اشكهاي داغ ديده گان و منتظران است...ان عاشق تنهايي كه با واژه ها صبحانة مى خورد و كنار رودهاي تاريك و خروشان در كلبة ى تنهايي خويش غوطه رو افكار و اوهام است ....ان عاشقي كه هر وقت دست به قلم مى زند از تنهايي چيزي مى نگارد ....پاييز مي رسد و حتي درختان براى تنهايي او افسرده مي شوند ....ولي او خود را در گرو و چارچوب تنهايي خلاص.

قلبم رو شكستي ولي من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدوني چرا ؟؟؟ چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:58  توسط صفر قویدل  | 
TinyPic image
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 21:27  توسط صفر قویدل  | 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره اين دل ديوونه واست دلتنگه

وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترين آهنگه

بی تو يك پرنده اسير بی پروازم
با تو اما ميرسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا ميسازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره
نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

تويی كه عشقمو از نگاه من ميخونی
تويی كه تو تپش ترانه هام مهمونی
تويی كه هم نفس هميشه آوازی
تويی كه آخر قصه ء منو ميدونی

اگه كوچه صدام يك كوچه باريكه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاريكه

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من لحظه يكي شدن تو آينه ها نزديكه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:16  توسط صفر قویدل  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:31  توسط صفر قویدل  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:30  توسط صفر قویدل  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:30  توسط صفر قویدل  | 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 9:29  توسط صفر قویدل  |