سلام به همه دوستان خوبم دوستان من تا ۱۵ روز
نیستم بعد امدن از مسافرت نظراتی که قبلا یا الان
گذاشتید تایید می کنم با تشگر به دوستان خوبم
موفق باشید 
تنهایی...
در واپسین لحظات و در اوج سکوت و تنهای ام
صدای دلنواز یادت در قصه بی کسی ام می پیچد
باز شب می شود و من از سیاهی می هراسم
و باز دل خسته از فراق عشق می گریم
و بر تلخی تمام غمهای زندگی ام
اشک می ریزم
وقتی می خواهم چهره تو را به یاد بیاورم
چشمانم را می بندم و در سفید رنگی ارامش بخش
چشمان تو را می بینم
و صدای تو را مرور می کنم
با اینکه از برخی سکوتها دلزده ام
با رفتن تو بود که تنهایی من رقم خورد
تو رفتی و من به یادت
با غنچه های گل نرگس،با حیاط خانه
با غم و غربت خودم
همدم و هم زبان شدم
بیا که دلتنگ توام
دل شکسته ام را فراموش نکن
همیشه با خودم فکر می کنم
و در هر رهگذری تو را می بینم
و با توانی که از دوستی ها می گیرم از کنارت می گذرم
من به یاد تو هستم
تو هم مرا در یاد خودت داشته باش
چقدر سخته بی کسی.......چقدر سخته بی کسی
دلت بگیره اما کسیو نداشته باشی تا باهاش حرف بزنی
دلت از غصه بترکه اما کسیو نداشته باشی تا باهاش حرف بزنی
کسی نباشه تا از بی کسیت باهاش حرف بزنی
کسی نباشه تا از غربتت بهش بگی از بد بختیت از تنهاییات
میدونی چند وقته سیر با کسی حرف نزدم؟
با کسی درد و دل نکردم؟
الان دیگه داره به دو سال نزدیک میشه؟ یه ماه دیگه دو سال میشه که دیگه مامانیم نیست
از وقتی رفته با کسی درد و دل نکردم با کسی از غربتم نگفتم
از بی کسیم................
دلم از همه گرفته ...از خودم ... از دنیا .........از آدمایی که چهره شون دورو داره
از آدمایی که جز خودشون به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنند
از آدمایی که دم از دوست داشتن میزنند
اصلا یکی به من بگه دوستت دارم یعنی چی؟
یکی بگه اگه بغز داشت خفت میکرد اگه دلت غصه داشت چه باید کرد؟؟؟؟
امروز وقتی بغز داشت خفم میکرد وقتی قرآن رو باز کردم این آیه اومد:
((........کسانی که در حال فقر و سختی به ویژه هنگام جنگ صبور و پایدار هستند.))
((این ها هستند که در ایمان خود صداقت دارند.))
وقتی چشمم به این آیه خورد اشک تو چشام جمع شد..........
صبر؟؟؟؟ بابا منم آدمم مگه چقدر تحمل دارم؟
کاش مرگ دست ما بود اونوقت یه لحظه هم نمیموندم کاش.........

ای کاش...
ای کاش بی هیچ کلامی باهم همراه شدیم
ودست به دست پرستوهای مهاجرتا فراسوی ناکجا آباد
زندگی پرواز می کردیم
ای کاش با طنین آوای ملکوتی اذان
ذره ای دلهایمان می لرزید
دستهایمان را بلند می کردیم
ودر پیشگاه معشوق همیشه جاودان
طلب عمر ونیاز می کردیم
ای کاش به جای اینکه در برابرگریه های کودکی مظلوم انگشت
تعجب وحیرت به دهان بگیریم
ذره ای عشق ،قطره ای مهربانی ،وکمی محبت وعاطفه
دردستهایمان می گذاشتیم وتقدیمش می کردیم
ای کاش یکدیگر رادوست می داشتیم
و به جای سالهای دور از هم
دربرابرلحظه های جدایی تاب نمی آوردیم
ای کاش زمانی که باران می بارید
قطره های باران دلهای مسدود شده وغبار گرفته مان
را جلا می داد
و به وسعت آسمان آبی
آن را پاک و روشن میکرد