تبليغاتX
عاشقانه های یه رهگذر تنها شب
قالب در حال بروز رسانی و تغییرات
+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 23:48  توسط صفر قویدل  | 
در سایه سار سکوت تلخ غروب همین امروز

     به پای صحبت تو خواهم نشست

     و می نویسم از تنهایی از بیگانگی از عشق و از غم

    ای کاش می توانستم لحظه ای دل را رها سازم

     و اشک را بدرقه راه سختی ها کنم.

     اما افسوس که قلبم در آستانه غمهای زندگی تیر می کشد

     و اجازه نفس کشیدن را از من می گیرد

     ای پروردگار خوبی ها خدای من کودکی را در چه سپری کردم

     جز اینکه نوجوانی قبل از جوانی طی شد

     و سایه خوشبختی را در این دو فاصله حتی مساوی ندیدم.

     جوانی از راه رسید همچون بهار

     ولی نه هر سال مثل بهار مثل پاییز مثل راه رفتن روی برگها...

     صدای پای جوانی من صدای خش خش برگهاست.

     کودکیم مثل باریدن باران بود گذشت.

    نوجوانیم مثل باد وزید مثل طوفان

    جوانی ام را نمی دانم به چه خواهد گذشت

    زندگی سرابی بیش نیست

    چرا که سالهاست به دنبال آن می دوم

    ولی هر بار سکوت زبانم را می گیـــــرد...

    ****

    اینک من جوانی خود را گم کرده ام

    هیچ کس کمکم نمی کند در یافتن آن

   زیرا همه در پی جـــوانی خود در جستجویند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 0:15  توسط صفر قویدل  | 


هیچ وقت هم نمی دونی

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود
بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم

پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست
شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار
جز در هوای زلف تو دارد مشوشم

سروی شدم به دولت آزادگی که سر
با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان
لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب
ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی
تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار
این کار تست من همه جور تو می‌کشم

شهریار
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 23:16  توسط صفر قویدل  |